تبلیغات
روزهای زندگی

روزهای زندگی

[http://www.aparat.com/v/JCENK]

تکلیفمون با امام زمان (عج) ..


نوشته شده در دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 23:02 توسط زهرا مصلی نژاد نظرات |



نماهنگ " ظهر عطش " با صدای محسن چاووشی
[http://www.aparat.com/v/K1SMe]


کلیپ های دیگر :

سردار بی سر (با صدای مجید اخشابی)

رفیقم حسین (ع)(با صدای حاج عبدالرضا هلالی و حامد زمانی)

نوشته شده در دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 22:53 توسط زهرا مصلی نژاد نظرات |

                   



کمپین اهدای خون مسلمانان شیعه به جای قمه زنی 

shiablooddonors@ کانال تلگرام 





نوشته شده در دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 22:52 توسط زهرا مصلی نژاد نظرات |

اخلاق نیک عبادت است . 
امام  حسین (ع)

نوشته شده در دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 22:36 توسط زهرا مصلی نژاد نظرات |

عکس امام حسین,امام حسین,دانلود عکس,ماه محرم,کربلا,عاشورا,دانلود عکس,دانلود پوستر,عکس محرم,تصویر با کیفیت
قافله امام حسین علیه السلام و به موازات آن سپاهیان حر، به حرکت خود ادامه دادند تا به نَیْنوا رسیدند و در اینجا با مردى مسلح که سوار بر اسب تندرو بود مواجه گردیدند و او پیک ابن زیاد و حامل نامه اى از سوى وى به حر بود. متن نامه چنین است :(جَعْجِعْ بِالْحسَیْنِ حینَ تَقْرَاءُ کِتابى وَلا تُنْزِلهُ اِلاّ بِالْعَراءِ عَلى غَیْرِماءٍ وَغَیْرِ حِصْنٍ؛) با رسیدن این نامه بر حسین بن على فشار وارد بیاور و در بیابانى بى آب و علف و بى دژ و قلعه اى فرودش ‍ آر.
حر نیز متن نامه را براى امام علیه السلام خواند و آن حضرت را در جریان مأموریت خویش قرار داد.
امام فرمود: پس بگذار ما در بیابان نینوا و یا غاضریات یا شفیه فرود آییم .
حر گفت : من نمى توانم با این پیشنهاد شما موافقت کنم ؛ زیرا من دیگر در تصمیم گیرى خود آزاد نیستم چون همین نامه رسان ، جاسوس ابن زیاد نیز مى باشد و جزئیات اقدامات مرا زیر نظر دارد.
در این هنگام زهیر بن قینبه امام علیه السلام چنین پیشنهاد نمود که براى ما جنگ کردن با این گروه کم ، آسانتر است از جنگ کردن با افراد زیادى که در پشت سر آنهاست و به خدا سوگند! طولى نخواهد کشید که لشکریان زیادى به پشتیبانى اینها برسد و آن وقت دیگر ما تاب مقاومت در برابر آنان را نخواهیم داشت .
امام در پاسخ پیشنهاد زهیر چنین فرمود:(ما کُنْتُ لاَبْدَاءَهُمْ بِالْقِتالِ؛) من هرگز شروع کننده جنگ نخواهم بود.



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 21:46 توسط زهرا مصلی نژاد نظرات |

عکس امام حسین,امام حسین,دانلود عکس,ماه محرم,کربلا,عاشورا,دانلود عکس,دانلود پوستر,عکس محرم,تصویر با کیفیت
امام حسین(ع) اصحاب و اهل بیتش را جمع می‌کند و از آنها تمجید و تشکر می‌کند. بعد به آنها می‌گوید: بدانید از همه شما متشکر و ممنونم، ولی بدانید که دشمنان با شما کاری ندارند و اگر بخواهید بروید مانع شما نمی‌شوند؛ من هم از نظر شخص خودم که با من بیعت کرده‌اید بیعت خودم را از دوش شما برداشتم و محظور بیعت هم با من ندارید، هر کس می‌خواهد برود آزاد است. حسین (ع) از اهل بیت و اصحابی که درباره آنها گفته است که اهل بیتی بهتر و باوفاتر از اینها سراغ ندارم، این مقدار استغنا نشان می‌دهد و هرگز سخنانی از این قبیل که مرا تنها نگذارید، من غریبم، مظلومم، بیچاره‌ام، نمی‌گوید. البته تکلیف دین خدا را برنمی‌دارد؛ لذا با افراد که اتمام حجت می‌کرد، اگر در آنها تمایل به ماندن نمی‌دید به آنها می‌گفت از این صحنه دور بشوید زیرا من نمی‌خواهم شما به عذاب الهی گرفتار شوید، چون اگر از کسی استمداد کنم و او صدای استمداد مرا بشنود و مرا مدد نکند، خداوند او را به عذاب جهنم مبتلا خواهد کرد. این درس استغنا درس کوچکی نبود. 

نوشته شده در دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 20:49 توسط زهرا مصلی نژاد نظرات |

عکس امام حسین,امام حسین,دانلود عکس,ماه محرم,کربلا,عاشورا,دانلود عکس,دانلود پوستر,عکس محرم,تصویر با کیفیت

چه بسیار خونها در محیطهایی ریخته میشود که چون فقط جنبه خونریزی دارد، اثرش مرعوبیت مردم است، اثرش این است که از نیروی مردم و ملت میکاهد و نفسها بیشتر در سینهها حبس میشوداما شهادتهایی در دنیا هست که به دنبال خودش روشنایی و صفا برای اجتماع میآوردشما در حالت فرد امتحان کرده و دیدهاید که بعضی از اعمال است که قلب انسان را مکدّر میکند ولی بعضی دیگر از اعمال است که قلب انسان را روشن میکند، صفا و جلا میدهداین حالت عیناً در اجتماع هم هستبعضی از پدیدههای اجتماعی، روح اجتماع را تاریک و کدر میکند، ترس و رعب در اجتماع به وجود میآورد، به اجتماع حالت بردگی و اسارت میدهد، ولی یک سلسله پدیدههای اجتماعی است که به اجتماع صفا و نورانیت میدهد، ترس اجتماع را میریزد، احساس بردگی و اسارت را از او میگیرد، جرأت و شهامت به او میدهد.

بعد از شهادت امام حسین یک چنین حالتی به وجود آمد، یک رونقی در اسلام پیدا شداین اثر در اجتماع از آن جهت بود که امام حسین علیه السلام با حرکات قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده کرد، احساسات بردگی و اسارتی را که از اواخر زمان عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه اسلامی حکمفرما بود، تضعیف کرد و ترس را ریخت.

حماسه حسینی - شهید مرتضی مطهری 

منبع


نوشته شده در دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 20:29 توسط زهرا مصلی نژاد نظرات |

کسی گفت چیزی را از یاد برده ام . مولانا گفت : 
در این دنیا اگر همه چیز را فراموش کنی باکی نیست . تنها یک چیز را نباید از یاد برد . تو برای کاری به دنیا آمده ای که اگر آن را به انجام نرسانی ، هیچ کاری نکرده ای . از آدمی کاری بر می آید که آن کار نه از آسمان بر می آید و نه از زمین و نه از کوه ها ، اما تو می گویی که کارهای زیادی از من بر میاید ، این حرف تو به این می ماند که :
شمشیر گرانبهای شاهانه ای راساطور گوشت کنی و بگویی آن شمشیر را بیکار نگذاشته ام ؛ یا این که در دیگی زرّین شلغم بار کنی .
خود را این قدر ارزان مفروش که بسیار گران بهایی ! بهانه می آوری که من با انجام دادن کار های سودمند ، روزگار می گذرانم . دانش می آموزم ،فلسفه و فقه و منطق و ستاره شناسی و پزشکی می خوانم ، اما این ها همه برای توست ، تو برای آن ها نیستی . اگر خوب فکر کنی در می یابی که اصل تویی و همه ی این ها فرع است . تو نمی دانی که چه شگفتی ها و چه جهان های بی کرانی در تو موج می زند . آخر این تن تو ، اسب توست، اسبی بر سر آخور دنیا . خوارک این اسب که خوارک تو نیست . 
finding-your-life-purpose-journey-universe
منبع :قصه های شیرین فیه ما فیه مولوی ، باز نویس :محمد کاظم مزینانی ، نشر پیدایش ،چاپ چهارم ،1381،صص17-18
(متن خلاصه شده )

نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور 1395 ساعت 16:07 توسط زهرا مصلی نژاد نظرات |

Image result for nature
به تماشا سوگند 
و به آغاز کلام 
و به پرواز کبوتراز ذهن
واژه ای در قفس است 
 
حرف هایم ،مثل یک تکه چمن روشن بود . 
من به آنان گفتم :
آفتابی لب درگاه شماست 
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد 

و به آنان گفتم :
سنگ آرایش کوهستان نیست 
همچنانی که فلز ، زیوری نیست به اندام کلنگ .
در کف دست زمین گوهر نا پیدایی است 
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند . 
پی گوهر باشید . 
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید . 

و من آنان را ، به صدای قدم  پیک بشارت دادم 
و به نزدیکی روز ، و به افزایش رنگ .
به طنین گل سرخ ، پشت پرچین سخن های درشت 

و به آنان گفتم 
هر که در حافظه ی چوب ببیند باغی 
صورتش در وزش بیشه ی شور ابدی خواهد ماند .
هر که با مرغ هوا دوست شود 
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود . 
آن که نور از سر انگشت زمان بر چیند 
می گشاید گره ی پنجره ها را با آه . 

زیر بیدی بودیم . 
برگی از شاخه ی بالای سرم چیدم ، گفتم : 
چشم را باز کنید ، آیتی بهتر از این می خواهید ؟
می شنیدم که به هم می گفتند : 
سحر می داند، سحر !

سر هر کوه رسولی دیدند 
ابر انکار به دوش آوردند 
باد را نازل کردیم 
تا کلاه از سرشان بردارد .
خانه هاشان پر داوودی بود،
چشمان را بستیم . 
دستشان را نرساندیم به سرشاخه هوش . 
جیبشان را پر عادت کردیم . 
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم .  

نوشته شده در شنبه 16 مرداد 1395 ساعت 11:32 توسط زهرا مصلی نژاد نظرات |

[http://www.aparat.com/v/WFZUx]





نوشته شده در شنبه 1 خرداد 1395 ساعت 21:27 توسط زهرا مصلی نژاد نظرات |


مرجع قالب وبلاگ در میهن تمپ - طراح قالب : پیچک