تبلیغات
روزهای زندگی - سوره تماشا

روزهای زندگی

Image result for nature
به تماشا سوگند 
و به آغاز کلام 
و به پرواز کبوتراز ذهن
واژه ای در قفس است 
 
حرف هایم ،مثل یک تکه چمن روشن بود . 
من به آنان گفتم :
آفتابی لب درگاه شماست 
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد 

و به آنان گفتم :
سنگ آرایش کوهستان نیست 
همچنانی که فلز ، زیوری نیست به اندام کلنگ .
در کف دست زمین گوهر نا پیدایی است 
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند . 
پی گوهر باشید . 
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید . 

و من آنان را ، به صدای قدم  پیک بشارت دادم 
و به نزدیکی روز ، و به افزایش رنگ .
به طنین گل سرخ ، پشت پرچین سخن های درشت 

و به آنان گفتم 
هر که در حافظه ی چوب ببیند باغی 
صورتش در وزش بیشه ی شور ابدی خواهد ماند .
هر که با مرغ هوا دوست شود 
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود . 
آن که نور از سر انگشت زمان بر چیند 
می گشاید گره ی پنجره ها را با آه . 

زیر بیدی بودیم . 
برگی از شاخه ی بالای سرم چیدم ، گفتم : 
چشم را باز کنید ، آیتی بهتر از این می خواهید ؟
می شنیدم که به هم می گفتند : 
سحر می داند، سحر !

سر هر کوه رسولی دیدند 
ابر انکار به دوش آوردند 
باد را نازل کردیم 
تا کلاه از سرشان بردارد .
خانه هاشان پر داوودی بود،
چشمان را بستیم . 
دستشان را نرساندیم به سرشاخه هوش . 
جیبشان را پر عادت کردیم . 
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم .  

نوشته شده در شنبه 16 مرداد 1395 ساعت 10:32 توسط زهرا مصلی نژاد نظرات |


مرجع قالب وبلاگ در میهن تمپ - طراح قالب : پیچک