تبلیغات
روزهای زندگی - توحید و مسأله ی شرور 2

روزهای زندگی

شرور 1فنا ها -2تفاوت ها و تبعیض ها -3سختی ها و شدائد


فنا ها چرا بعد از این که اشیا هست می شوند ، نیست می شوند ؟

حکمت فنا ها

ماده ای  که درزمین و اطراف زمین است مقداری که استعداد دارد صورت گیاهی ، حیوانی و انسانی می پذیرد . محدود است و نا محدود نیست . اگر تمام مواد عالم این صورت ها را پذیرفتند و بنا شد این ها بمانند و نیست نشوند  ، اولین اثرش این است که راه را بر آیندگان می بندد .انسان هایی که در قرن ها و سال ها پیش بوده اند ، اگر فقط آن ها بر روی زمین باقی بودند ، ایا انسان دیگری به وجود می آمد ؟

پس هستی و مبدأ هستی اگر بنا شود فیض وجودش عام باشد ، که باید هم این گونه باشد ، خواه نا خواه باید این نیستی ها وجود پیدا کنند تا زمینه برای هستی های بعدی پیدا شود .

این یک جواب نیمه مادی بود . در منطقی دیگر به مرگ اصلاً نباید نام نیستی داد .بلکه مرگ تحول و تکامل است .در این منطق اساساً مرگ به معنای واقعی وجود ندارد .

از جمادی مردم و نامی شدم                            وز نما مردم به حیوان سرزدم

مردم از حیوانی و آدم  شدم                            پس چه ترسم کی زمردن کم شدم

بار دیگر من بمیرم از بشر                             پس برآرم از ملائک بال و پر

(بقیه در ادامه مطلب)

منبع : کتاب توحید ، نویسنده استاد مرتضی مطهری

(متن خلاصه شده است اگر جایی دارای ابهام بود می توانید کتاب را خریداری کنید یا به سایت رفته و متن کامل کتاب را در آن بخوانید.)


حکمت مرگ از زبان بابا افضل کاشانی

این موت ها و حیات هایی که در عالم می بینید در واقع به خاطر این است که ماده ی عالم مأموریت دارد صورت ها را در خود پرورش دهد و تکمیل کند .وقتی که تکمیل شد خود به خود باید این بشکند تا بعد زمینه شود برای پرورش دادن گوهرهای دیگر.(به صدف تشبیه کرده.)

****

تفات ها و تبعیض ها تفاوت در فقر و غنا ،در قوّت و ضعف در باهوشی و کم هوشی و...

و هم چنین تفاوت در موارد کلی تر مثلا یکی حشره آفریده شد و یکی انسان

تفاوت ها ذاتی اشیا هستند

اگر هیچ تقاوتی میان مخلوقات وجود نداشته باشد آنوقت آیا هیچ کثرت و تعدادی می تواند وجود داشته باشد ؟ یعنی اگر افراد انسان از هیچ جهت با هم تفاوت و اختلاف نداشته باشند لازم می آید که دیگر دو تا بودن وجود نداشته باشد و افراد متعدد نباشند .بلکه تمام افراد انسان یک انسان باشند . و اگر تمام انواع هم یکی باشند و باهم اختلاف نداشته باشند ، همه ی انواع موجودات هم باید یکی باشند . یعنی هستی محدود به یک فرد شود .

مثال :فردی می خواهد نقشه ای بکشد .ابتدا آن را تصور می کند . مثلاً دایره ، مربع و مثلثی را در ذهن خود ترسیم می کند .و بعد آن ها را ایجاد می کند .نمی شود که دایره بگوید چرا مرا مثلث نکردی .زیرا دایره ، دایره بودنش در ذات خودش است و او همان ذات دایره را به وجود می آورد.

نکته: خدا زرد آلو را زرد آلو نکرد بلکه زردآلو را وجود داده است .البته نه این که زردآلو قبل از وجود وجودی دارد ،بلکه ما خیال می کنیم چیزی را که در ذات خودش ، هم می توانست گلابی باشد و هم زرد آلو ، زرد آلو کرد و گلابی نکرد . در حالی که این طور نیست .

معنی عدل "تساوی" نیست . معنی عدل این است که هر ذاتی آن وجودی را که استحقاق دارد و می تواند داشته باشد به او بدهند .عدل آن نیست که آن چه اولی نمی تواند داشته باشد به او بدهند و آن چه را دومی می تواند داشته باشد از او کم کنند تا به اولی برسد .

جهت دوم در باب تفاوت ها : زیبایی ها مدیون زشتی ها ست

تفاوت ها مانند نیستی ها در نظام کلی عالم ضرورت دارد .مثال : در تابلوی نقاشی روشنی و تاریکی با هم وجود دارد . و زیبایی تابلو وابسته به همین روشنایی و تاریکی تؤام با هم است . اگر در تابلو تاریکی نبود آنوقت تابلو وجود داشت ؟ اگر در دنیا زشتی نبود ، زیبایی وجود داشت ؟ اگر در دنیا محرومیت نبود موفقیت وجود داشت ؟چیزی که ما به آن زیبا می گوییم و در مقابل آن مات و مبهوت می مانیم  برای این است که همه جای دنیا آن طور نیست .یا می گوییم کوه چقدر شکوه دارد! ولی اگر پستی و دره نبود ، آیا کوهی در دنیا وجود داشت ؟

سختی ها و شدائد

چرا مصائب در دنیا وجود دارد ؟

مصائب عامل تکامل اند

از نظر مقیاس سعادت که همیشه مورد بحث است ، انسان خیال می کند که سعادت یعنی قدرت ،یعنی ثروت ،یعنی سلامتی ، در صورتی که این طور نیست .ای بسا قدرتمند و ثروتمندی که همین قدرت و ثروتش او را به بد بختی می کشاند .

عده ای این فرضیه را گفته اند که سعادت به این است که انسان همیشه در خیال سعادت باشد . اندازه ای که انسان از فکر سعادت ، سعادتمند است ،از وجود واقعی سعادت سعادتمند نیست . اگر بخواهد در این دنیا سعادتمند باشد همیشه باید چیزهایی را نداشته باشد و با عشق و امید و آرزو به دنبال آن ها بدود .

انسان همیشه طالب و دنبال آن چیزی است که ندارد . پس باید یک نداشتنی در کار باشد .و اتفاقاً به اندازه ای که این مصیبت ها و ضربت ها بر روح بشر ، قوه ها را در وجود انسان به فعلیت می رساند ، هیچ چیز این کار را نمی کند .

می گویند شاهکار هایی که بشر به وجود آورده است مولود دو عامل اند : عشق و مصیبت در عشق هم می گویند وقتی شاهکار به وجود می آورد که وصال کامل در کار نباشد و با فراق تؤام باشد .

بنا بر این اگر مصائب و سختی ها و بلایا و شدائد از زندگی برخیزد ، اول تباهی و نابودی بشر است .

سوال حضار : چرا بشری که جاهل بوده و به تمدن دسترسی نداشته گرفتار بلا ها و آفات بوده و بعدا که به علم و صنعت دسترسی پیدا کرده ، توانسته است آن بلایا را رفع کند ؟ چرا صانع طبیعت آن بی عدالتی را بر آن ها روا می داشت که مثلاً یکدفعه وبا بیاید و میلیون ها نفرشان را بکشد ولی حالا وبا که می آید قرنطینه می گذارند و جلویش را می گیرند؟

جواب : ... مثل این است که شما درباره ی فرد خودتان سؤال کنید که" آیا این ظلم نیست که من که امروز یک انسان چهل ساله هستم و از خودم دفاع می کنم و زندگی خودم را شخصاً اداره می کنم ، در سی و چندسال پیش بچه ی نا توانی بودم . آن مرحله را طی کرده ای که به این مرحله رسیده ای . درواقع یک واقعیت است که این مراحل را طی می کند .اگر آن مرحله ی کودکی را طی نکرده بودی به آن مرحله ی رشد و کمال امروزی نمی رسیدی و امکان نداشت که برسی .

سوال حضار : اگر مسئله ی تبعیضاتی را که در این دنیا وجود دارد با مسئله ی آخرت تؤام نکنیم نمی توانیم این ظلم ها را توجیه کنیم . یا باید اقرار کنیم که در طبیعت مقداری ظلم هست و صانع طبیعت آن ها را خواسته ، یا باید بگوییم که کمبود این ها را در آخرت جبران می کند .

جواب : اگر در دنیا کمبودی و ظلمی نبود ، باز قیامت بود . قیامت آخرین مرحله ی سیر بشر است .جبران این کمبود ها در آن جا خواه نا خواه صورت می گیرد . مثل این است که بچه ای که از سنین کودکی به سنین رشد و کمال می رسد ، خیلی از کسری هایی که در زمان کودکی داشته در زمان رشد تکمیل و اصلاح می کند ، اما نه این که او رشد پیدا می کند تا کمبود سنین کودکی را اصلاح کند . فلسفه ی رشد او این نیست که ناراحتی ها و کمبود های سنین کودکی اش تعدیل شود .

آبی را از آسمان فرود آورد ، سپس سیل ها در وادی ها روان شد ، ولی هر وادی به اندازه خودش از این آب در بر گرفت .

گر بریزی بحر را در کوزه ای                           خود چه گیرد؟ قسمت یک روزه ای

اختلاف و تفاوت از ناحیه ی ظرفیت اشیا هست نه از ناحیه ی دهنده .این طور نیست که وادی ها و رودخانه ها همه می توانستند به طور مساوی از آب بر گیرند و دهنده تبعیض کرده . منشأ تفاوت ها ظرفیت و اختلاف ذاتی قبول کننده هاست .

اگر موجودی خیرش بر شرش بچربد باید آفریده شود .و اگر آفریده نشود این شر است .انسان موجودی است که خیر و شرش در او آمیخته  و تفکیک نا پذیر است ولی خیرش برشرش غالب است و به اعتبار خیرش باید آفریده شود . 

فایده ی مرگ :این که انسان می داند می میرد عامل بزرگی است که به سوی حسن عمل سوق داده شود .(البته برخی افراد حتی اگر مرگ هم نبود اعمال خوب انجام می دادند) این مطلب درباره ی کسی که به دنیای پس از مرگ ایمان دارد روشن است و ان کسی هم که ایمان ندارد ، بالاخره مرگ برای او یک دنیای مجهولی است و ترمز است نسبت به اعمال شر .

آن را که "خیر" می گوییم صد در صد نباید بگوییم خیر است و آن را که "شر" می گوییم صد در صد نباید بگوییم شر است .خیر بودن واقعی و نهایی خیر و شر بودن نهایی شر ، بستگی دارد به نحوه ی استفاده ای که ما از آن می کنیم یا نحوه ی بر خوردی که با آن می کنیم . ای بسا چیزی که خودش خیر و نعمت است و جنبه ی امتحانی دارد و همین خیر سبب فساد شود ، شر هم جنبه ی امتحانی دارد و ای بسا همین شر منشأ صلاح ما بشود .

آزمایش و امتحان

آزمایش می تواند به سه صورت باشد . 1-آزمایش کننده می خواهد از این آزمایش چیزی را استفاده کند .مثل معلمی که نمی داند وضع درسی دانش آموزانش چگونه است و میخواهد با امتحان گرفتن بفهمد .یعنی پرده ی جهالتی را از جلوی خودش رفع کند .

2- گاهی برای آزمایش کننده چیزی مجهول نیست ، ولی برای خود آزمایش شده ها مجهول است . مثلاً معلمی که می داند وضع درسی شاگردانش چگونه است ولی اگر بدون امتحان بگوید او نمره اش بیست می شود و دیگری  پانزده همه به معلم اعتراض می کنند لذا امتحان می گیرد تا بر خود دانش آموزان حقیقت روشن شود .

3- فلسفه ی اصلی امتحان و آزمایش : افراد وقتی در معرض امتحان و آزمایش قرار می گیرند به کار می افتند و به اصطلاح فلاسفه آن چه که در قوه دارند به فعلیت می رسد . وقتی موجودی در معرض عمل و امتحان قرار گرفت سیر کمالی خودش را طی می کند و رشد و پیشرفت می کند .مانند کارها ی تمرینی که ورزشکاران قبل از مسابقه های نهایی انجام می دهند ،برای این نیست که مربی بفهمد هر کس استعدادش چقدر است  بلکه برای این است که خودشان آماده شوند وهر چه استعداد دارند به ظهور بپیوندد .

اگر در وجود انسان نفس اماره نبود و اگر در خارج از وجود انسان ، شیطان که الهام بخش به نفس اماره است نبود ، اگر دعوت به شرو فسادی نبود و اگر امکان شر و فساد در انسان نمی بود ، خوبی هم نبود . برای اینکه خوبی آنوقت خوبی است که انسان ، هم امکان خوبی داشته باشد و هم امکان بدی ، و از میان خوبی و بدی ؛ خوبی را انتخاب کند .

اگر میل به تقوا در انسان باشد ولی میل به گناه نباشد ، آن تقوا دیگر تقوا نیست . تقوا آن وقت تقواست که انسان در حالی که میل به گناه و دعوت به گناه در او هست ،تقوا و  عدالت را انتخاب کند.


نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور 1392 ساعت 19:07 توسط زهرا مصلی نژاد نظرات |


مرجع قالب وبلاگ در میهن تمپ - طراح قالب : پیچک