تبلیغات
روزهای زندگی - نورون های آینه ای

روزهای زندگی

در تابستان سال 1995 میلادی ، یعنی نزدیک به بیست سال پیش ، در آزمایشگاه دانشمند ایتالیایی ،«جیا کومو ریزولاتی»، اتفاق شگفت انگیزی رخ داد که توانست دنیای روان شناسی و عصب شناسی را تکان دهد . آقای ریزولاتی مشغول بررسی فعالیت های الکتریکی سلول های عصبی یا همان نورون های مغز منطقه پیش حرکتی میمون های ماکاک یا بوزینه های دم کوتاه بود. (قابل ذکر است که منطقه پیش حرکتی مغز ،وظیفه طراحی و آغاز حرکات بدن را بر عهده دارد و وقتی حرکتی انجام می دهیم و مثلاً چیزی را برای خوردن به سمت دهان می بریم ، سلول های عصبی این ناحیه فعال می شوند) . آن روز در آزمایشگاه ریزولاتی هم همین اتفاق بررسی شد .هر وقت میمون جسمی را به چنگ می گرفت و حرکت می داد ، سلول های این ناحیه از مغزش فعال می شد .تا این جای کار همه چیز عادی بود.اما هنگامی که یکی از اعضای آزمایشگاه دستش را دراز کرد تا یک موز از ظرف روی میز بردارد ،در این لحظه میمون ماکاکی بدون این که دستش را دراز کند ، سلول های عصبی مغز او به خاطر حرکت دستان انسان مقابلش ، فعال شد؛ این یعنی درمغز میمون سلول هایی وجود داشت که حرکات میمون ها و انسان ها را درست همانند حرکات خودتلقی می کرد و حرکات دیگران را با خود یکی می دانست ! ریزولاتی می گوید:«در ابتدا تصور کردیم وسایل اندازه گیریمان خراب شده است ؛ اما هر بار که امتحان می کردیم ، همان اتفاق تکرار می شد . ما دستمان را به سوی میوه ها دراز می کردیم وسلول های عصبی مغز میمون فعال می شدند . »بنابر این آن ها نام این سلول ها ی عصبی را «نورون ها آینه ای »گذاشتند . و در طی تحقیقات علمی ثابت کردند که این نورون ها در بخش های مختلف مغز انسان و برخی پرندگان نیز وجوددارد. 

چرا این کشف تا این حد همه را شگفت زده کرده است و بزرگان دنیای علم آن را انقلابی در دنیای روان شناسی و عصب شناسی فیزیولوژیکی می دانند؟ دلیلش کاملاً مشخص است . این کشف ثابت کرد که به راستی «بنی آدم اعضای یک پیکرند»؛ یعنی هنگامی که به خاطر ناگواری های زندگی دردی بر بدن یکی از اعضای پیکره بزرگ  وارد شود ، آرامش و قرار از بقیه اعضا نیز گرفته خواهد شد. 
پزوهش های آزمایشگاهی هم همین امر را ثابت کرد . ما نه تنها از آمپول زدن به بدنمان دردمان می گیرد ، بلکه وقتی می بینیم به انسانی دیگر نیز آمپول تزریق می شود ، باز هم درد را احساس می کنیم .  کسانی که گمان می کنند می تواند پای تماشای هر صحنه ای بنشینند و سالم و بی نقص ، مثل قبل از تماشا ، صحنه را ترک کنند ، سخت در اشتباه هستند . زیرا که نمی دانند هر صحنه ی خشن یا نا خوشایندی که مقابل چشمانمان رخ می دهد ، سلول ها ی آینه ای مغزمان را به طور خودکار وادار به تحریک می کند تا گمان کنیم خودمان در حال انجام آن عمل هستیم . وقتی این کار زیاد تکرار شود ، همان بلایی بر سرمان می آید که از تکرار واقعی آن عمل نصیبمان می شود. از سوی دیگر مغز به مرور زمان می فهمد که چیزی اشتباه است ؛ در نتیجه سلول های مغز به خاطر خاصیت تغییر پذیری یا «پلاستیسیته »ذاتی خود تغییر ماهیت می دهند و به زبانی دیگر از بین می روند؛در نتیجه ، ما به مرور زمان با تماشای صحنه هایی که خوشایند نیستند و نیز با بازسازی و شبیه سازی مکرر آن در وجود خودمان کم کم، بخش مهمی از سلول های مغزمان را قربانی میکنیم و از دست می دهیم .
به هر حال با گذر زمان چیزی درونمان متوجه غیر واقعی بودن این اتفاق ها می شود و در نتیجه برای حفظ بقا هم که شده ، نورون های آینه ای مجبور به خود کشی و تغییر شکل می شوند. 
 . شبانه روز مواظب چیز هایی که می بینید ، می شنوید ،می خوانید و تجسم می کنید ، باشید ؛ زیرا مشاهده که رخ داد شک نکنید شما هم بخشی از مشاهده می شوید . 

منبع : مجله موفقیت (متن خلاصه شده )

حلت،احمد ،«منم که دیده نیالودم به بد دیدن »مجله موفقیت1393،شماره288،ص26



نوشته شده در چهارشنبه 19 شهریور 1393 ساعت 21:59 توسط زهرا مصلی نژاد نظرات |


مرجع قالب وبلاگ در میهن تمپ - طراح قالب : پیچک